بدون عنوان
چند روزه که دلم میگیره خیلی خسته شدم اخه روزه همه برام تکراری درسته که هر روز رادوین کارهای جدید انجام میده و شیرین بازی در میاره ولی همش تو خونه اذیت میشم صبحهای زود رادوین بیدار میشه منم باید 7 و 8 بیدار بشم دیگه تا ساعت 3 که بابایی میاد باید دنبال رادوین بدوم یه لحظه زمین نمی مونه خیلی خسته میشم ناهار رو هم باید هول هولکی درست کنم از غذا گذاشتن دیگه خسته شدم . دوست دارم یه کلاسی برم یا دانشگاه رو ادامه بدم ولی نمیشه که رادوین رو چی کنم . الانم تو سنی هست که نمیشه زیاد ازش دور بشم اذیت میشه خودم رو با کتاب انگلیسی مشغول کردم یا مجله شهرزاد رو میخرم ولی نمیشه خوند که یه لحظه نمیشه چشم از رادوین برداشت خونه مامان بزرگم بودم فقط چند ثانیه روم طرف رادوین نبود از پله اشپزخونه افتاد دماغش خون اومد من دیگه مردم و زنده شدم رنگم شد گچ دیوار داشتم میمردم فکر کردم شکسته ولی مامانی گفت اگه بشکنه خون فواره میکنه مال رادوین که همش 4 قطره خون اومده نترس. نزدیک عید داره میشه حال هوای عید داره میاد ولی ادم وقتی میره بیرون قیمتها رو میبینه حالش گرفته میشه . دارم کارهای عید رو کمک انجام میدم

روز تعطیل رفتیم بیرون شهر این درخت نزدیک ده شفیع اباد هست خیلی بزرگهههههه

رادوین داره موز میخوره

رادوین من اصلا غذایی که طبق لیست دکتر هست رو نمی خوره مثل سوپ پوره هویج یا سیب زمینی
ولی غذای سفره رو خوب میخوره میدونم اشتباهه ولی اصلا سوپ نمی خوره الانم داره ماکارونی میخوره


بدون عنوان
